درد دلی که به هیچ کی نمی شه گفت بجز تو!!!!!

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!!!!!

 

عاشق این شعرم . باهاش خیلی حال می کنم.

___________________________________________

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری

[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]


راه ابداعی فراموش کردن!!!

سلاممممممممممممم.

امروز یه راه فراموش کردن افراد رو کشف کردن.

می دونی چجوری؟؟؟ خیلی آسونه .

برای طرفتون اعلامیه فوت بزنین . نیشخند

امروز من برای یه بنده خدایی اعلامیه فوت زدم بردم انداختم توی مغازش . وای انقدر حال داد.

فقط اعلامیه فوتش یه کم فرق داشت . اونم این بود که به جای عکسه خوده طرف عکسه یه شتر رو زدم.  قهقهه

جای همتون خالی بود. طرف داشت از از عصبانیت می ترکید اما چون مطمئن نبود که کاره منه نتونست بهم چیزی بگه .

اینجوری خودتونم باورتون می شه که طرف مرده و دیگه خودتون رو برای فراموش کردنش اذیت نمی کنید.

این بود راه حل ابداعی من .

موفق باشید . قلب

 

[ یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]


روز مادر!!!

سلامممممممممم. روز زن و روز مادر مبارک. قلب

[ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]


جملات!!!!

کاشکی می شد خاطره ها رو shift+delet می کرد.

((چقدر خوب می شد . اونوقت من خیلی ها رو از زندگیم پاک می کردم.))

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعضی ها فکر میکنن آدمها مثله چاییه تازه دم می مونن که وقتی یه کم بمونن کهنه می شن. واسه همین تند تند افراد رو عوض میکنن.(( من با یکیشون ارتباط داشتم که خدا رو شکر ذاتشون رو فهمیدم و از زندگیم انداختمشون بیرون))

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 بعضی ها انقدر توی زندگیه آدم مثله پیام بازرگانی میان و میرن که آدم با تمام علاقه ای که بهشون داره واقعا براش مثله پیام بازرگانی می شه.

[ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]


 

گفتم خدایا سوالی دارم...گفت بپرس...
پرسیدم چرا وقتی شادم همه با من میخندند ولی وقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟...
جواب داد:شادی ها را برای جمع کردن دوست
آفریده ام ولی غم را برای انتخاب بهترین دوست...
____________________________________
ما تماشاچیانی هستیم،
که پشت درهای بسته مانده‌ایم!
دیر آمده‌ایم!
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس می‌زنیم،
شرط می‌بندیم،
شک می‌کنیم...
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه‌یی دیگر در جریان است...
___________________________________-
بیــشتـریـن ضــربــه هـــارو ،
بهــتـریـن آدمـــا میــخـــورن... !
واسـه خــــــوبــــــیـ هاتــــون ،
حـــد بــــزاریــــد !!!
___________________________________
آدم ها لالت می کنند ؛
بعد هی می پرسند : چرا حرف نمی زنی ؟!
این خنده دار ترین نمایشنامه ی دنیاست ... !!!
____________________________________
چقدر تازگی دارد برایم ؛

روزهایی که به امید آمدن کسی دلخوش نیستم !

و شبهایی که از نیامدنش دلگیر نمی شوم ...

بی کسی هم عالمی دارد ... !!!
_____________________________________
[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]


بدترین روز و در عین حال بهترین خاطره!!!

[ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]


روزانه!!!!

سلام. 2 روزه خیلی تلخم . دلیلش ؟ نمی دونم . یعنی می دونم اما نمی دونم چطوری بگم؟

شده تاحالا فکر کنی توی زندگی واسه هیچ کس اهمیتی نداری؟

واسه هیچ کس مهم نیستی؟

هیچ کس دوستت نداره؟

الان من اینجوریم.

یعنی فکر می کنم بود و نبودم توی زندگی همه بی ارزشه .

یکی از مشکلات بزرگم هم ارتباط بر قرار کردن با مرد جماعته.

از یه طرف تنهایی رو به حرص خوردن و در عشق شکست خوردن ترجیح می دم.

از یه طرف احساس می کنم اینکه یه مردی توی زندگیم باشه که بتونم بهش تکیه کنم از این عصبی بودن در میام .

نمی دونم می خوام چی کار کنم؟

[ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]


رویا و واقعیت

 اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری 
بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. … . همراه با عشق
گابریل گارسیا مارکز
_____________________________
می گما این اقای گابریل گارسیا هم دلش خوش بوده .
چند نفر رو می شناسیم که بهشون گفتیم دوستت داریم و محلمون نذاشتن؟؟
چند نفر رو می شناسیم که بهشون گفتیم ببخشید. متاسفم و با هامون مثله یه احمق رفتار نکرده باشه؟؟؟
این جمله ها فقط توی حرف قشنگه وگرنه توی واقعیت اندازه 1 ریال هم نمی ارزه.ناراحت 
به شدت عصبیم . عصبانی بر عکس دیروز که رفتیم واسه درس روستا تحقیق و خدایش خیلی خوش گذشت.
 
 
ب.ن:
از خودم خسته شدم
از رفتارام- بهانه هام- دلتنگی هام- افکارم - عقایدم.
کاملا خسته ام از خودم
ازاینکه حرف و عملم یکی نیست
از اینکه وقتی با دیگران حرف می زنن می گن عاقلی - منطقی ای .
اما وقتی توی زندگیه خودم می رم می بینم هیچی بارم نیست و اونا همش شعاره .
خسته شدم
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 
از آن طرف آغوشی که دوستش دارم برای من جایی ندارد.
از این طرف شخصی آغوش به سویم گشوده که میلی به آن ندارم.
من نه به این
نه به آن
تعلق ندارم
درد من این است...
[ جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]


آغوش!!!

در آغوشت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
 مثل آرامش بعد از یک غم ...
 مثل پیدا شدن یک لبخند ...
 مثل بوی نم بعد از باران ...
 در آغوشت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
 هر چه هست ...
 من به آن محتاجم ..
_______________________________
تا حالا شده از یکی متنفر هم باشید . ازش خیلی ضربه خورده باشید . خیلی از حرفاش دلتون شکسته باشه . اما بازم وقتی بغلت میکنه ازش آرامش می گیری با اینکه همون لحظه و بعدش هم ازش متنفری؟ تا حالا یه همچین حسی داشتین؟؟ اسمشو چی می ذارید؟
[ یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]


دوست داشتن!!!

برای خودت زندگی کن ....
کسی که دوست داشته باشه باهات میمونه و برای داشتنت می جنگه اما اگر دوستت نداشته باشه به هر بهانه ای می ره...

____________________________________________________

پ.ن: چقدر بده که به خاطره کسی که دوستش داری از مهم ترین اعتقادی که توی زندگیت داری بگذری اما اون فقط با 2کلمه جوابتو بده : مشکله خودته!!!

دلم می خواست دستمو بلند کردم بزنم توی صورتش آدم احمق رو که خودش دستمو گرفت. عصبانی

خیلی دلم گرفته. هیچ کس نیست باهاش حرف بزنم.

[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مینا ] [ نظرات () ]